برای تو نفسم

پسرک هشت ماهه من

⚙️ تنظیمات ربات علاقه زیادی به مهرخوردن داری برای تلفن و آیفون و ماشین لباسشویی کلی ذوق میکنی بابات که از در میاد خیییلی خوشحال میشی و سینه خیز قبلا و الان چهاردست و پا میری طرف باباجون و میخندی براش خابتم که همچنان سبک و با کوچکترین صدایی بیدار میشی☹️ هر وسیله ای که ببینی و دستت بیاد باید با خوردن تستش کنی فک کنم دندونای بالایی هم میخان دربیان و تورو اذیت میکنن من فدای تو بشم با دندونای نازت نفسم پسرکم آخه تو کی هشت ماهه شدی فدات بشم شیرین زبون ترین و خوشرو ترین و خوش خنده ترین بچه دنیایی مامان. ماشالله فقط میخندی.چه اول صب چه آخرشب..چه برا غریبه چه برا آشنا... قشنگترینم پسرک شیطون و باهوش منی.. رو...
16 مهر 1396

پسرک شیرینم

فرشته کوچولوی من سلام عزیزدلم چندروزیه هفت ماهه شدی و من نتونستم بخاطر خونه کشی و شیطنتای تو ،حرکات شیرین این یک ماهتو ثبت کنم عزیزم عشق مامان یک ماهه که با غل خوردن سراغ همه وسیله ها میری و همه رو بهم میریزی مامان فدای شیطنات بی نهایت باهوش و شیطون الان سینه خیزم میری و شیرین تر و عزیزتر....میخای کم کم بلند شی رو دست و پا و چهاردست و پا بری اما کمی زوده و نمیتونی مامان فدای دست و پای کوچولوت نفسسسسسسسم...
22 شهريور 1396

شش ماهگی و دندون پسرک

سلام پسرک شش ماهه ی من الهی فدات شم تو کی شش ماهه شدی...آخه چرا انقد زود میگذره. یه هفتس میخام بنویسم اما وقت نمیکنم الانم خییییلی خستم اما چون یه اتفاق خییییییییییلی مهم افتاده دوست داشتم همین امشب ثبتش کنم الهی فدات بشم نفسم...بالاخره بعداز کلی اذیت شدن و نق و نوق و جیغ که این مدت ناراحتت کرده بود.امشب که اومدم ژل بزنم رو لثت برا آروم شدنش دیدم یه چیزی اومد زیر دستم وااااای خدااااا لثه پسرم باز شده و مروارید کوچولوش معلوم شده...که با ذوق و جیغ من بابات هم بدو اومد دیدش....وای خدا شکرت.... شاید یه اتفاق ساده باشه برای همه اما برای من خییییلی مهم و خاصه و یه حس و خال خوبی دارم ️ خدایا نمیدونم چطوری شکرت و بجا بیار...
1 مرداد 1396

یه روز خاص...

امروز یه روز خاص بود برامون برای اولین بار قرار بود بهت فرنی بدیم منو بابات خیلی ذوق داشتیم و با یه حس خیلی خوب و هیجان امروز عصر این کارو کردیم برات فرنی درست کردم.البته ۱۷ روز زودتر...چون حس کردم با شیر من تنها سیر نمیشی عشقم و این حس درست بود چون استقبال خوبی از طرف تو شد قاشق اول و که خوردی قیافت و کمی کج و کله کردی اما بعدش خوشت اومد و تا من قاشق بعدی رو برات بیارم دست و پا میزدی فدای غذاخوردنت بسم نفسم باباهم ازت فیلم و عکس میگرفت زبونت درمیاوردی یا قاشق و میک میزدی الهی قربونت برم که بلد نیستی بخوری جون بخوری پسرک نازم...نوش جونت امروز علاوه بر فرنی خوردنت یه اتفاقات خاص دیگه هم داشت چندروز...
5 تير 1396

گل محمدی در گل محمدی

۴ماهه بودی گل پسرم که گل محمدی تازه اومد و منم رفتم زودی خریدم و گل برگارو جدا کردم و آماده گل غلتان مامانی هم اومد و انداختیمت تو گل، حسابی کیف میکردی و میخندیدی و دست و پا میزدی گل محمدی مامان و انداختیم تو گل محمدی دوست بابا عکستو دید و حسابی خوشش اومده بود و عکستو چاپ کرد تو روزنامشون. ️ فدای گل محمدیم ...
3 تير 1396

چه زود ۵ ماهه شدی

سلام عشق مامان بابا سلام عشق مامان و بابا الان که من دارم برات مینویسم تو ۵ماه و ده روزته عزیزدلم یه پسر بی نهااااااایت خنده رو و خوشرو که حتی از تو خابم میخنده...الهی فدات شم نفسم چقد زود میگذره این روزا...دلم میخاد زمان و نگه و دارم و بزرگ شدنتو آروم ببینم و تا میتونم لذت ببرم. خداروشکر بخاطر داشتنت..بودنت... هرروز شیرین تر میشی زندگیم... ده روز پیش که ۵ماهه شدی برای اولین بار خودت برگشتی روی شکم چندروزی بود تا مرزش میرفتی اما دستت گیر میکرد و الان مدام برمیگردی روی شکم و شروع میکنی به غر زدن...اصلا نمیشه تنهات گذاشت...گاهی دستت زیرت میمونه و منم که همیشه نگران،بیشتر میترسم. با دهنت تمرین میکنی و بوووووّ میگی. خیلی ...
3 تير 1396

صالح ما خوش اومدی

چندماهه که تو اومدی و من اصلا وقت نکردم خاطراتو بنویسم خیلی یهویی و سه هفته زودتر تو بیمارستان همدان بدنیا اومدی و خیلی کوچولو و ریز بودی و وزنت 2کیلو بود و بعد از دوروز اومدیم خونمون و بابایی تو گوشت اذان و اقامه گفت... از همون روزای اول بی قراریات شروع شد الان یکم خداروشکر بهتر شدی روز هفتم نافت افتادو برای اولین بار ده روز مامانم حمومت کردو 15 روزت که برای وزن کشی بردیمت بهداشت 300 گرم اضافه کرده بودی ازروز اول تو خاب میخندیدی.اما تو بیداری برای اولین بار 19 روزت بود که برام خندیدی زندگیم.... 20 روزت بود که رفتیم خونه مامانم و یک ماه اونجا موندیم تا چهل روزت بگذره و حال منم بهتر شه و اینکه دل دردای شدید داشتی و اصلا ما تنه...
1 ارديبهشت 1396

سیسمونی

سلام پسرک نازم خیلی وقت بود که مامانبزرگ مهربونت همه وسیله هاتوخریده بود و منتظر بودیم تا بعداز ماه صفر بیاریمشون و اتاقتو بچینیم تا اینکه دیگه 9ربیع که آغاز امامت امام زمان بود یه جشن سیسمونی گرفتیم و وسایل خییییلی خوشگلتو چیدیم قربونت برم منو بابات همون شب بعد از جشن وسایلتو با ذوق بهم وصل میکردیم دست مامان بابام درد نکنه...واقعا هیچی برات کم نذاشتن پسرکم حالا دیگه کارمن و بابایی شده اینکه بریم تو اتاقت بچرخیم و وسایلت و روشن کنیم و انتظار تو رو بکشیم انشالله بسلامت بیای بغلمون کی میشه تو اتاقت بازی کنی نفسم منو بابات خیلی دوست داریم صالحم ...
3 دی 1395

اولین برف

سلام صالح مامان الان اولین برف امسال داره میاد و تو تو شکم منی و انشالله برف سال بعد تو بغلمی... امروز میخام برم سونو ببینم وزنت چقدره...بهم گفتن وزنت پایینه و من خیلی نگرانتم انشالله که همه چی خوب و نرمال باشه پسرک 33 هفته ایه مامان   ...
25 آذر 1395

داری شیطون میشی

چند هفته پیش که اولای ماه شش بودم تکونات شدیدتر شد یه روز اول صب که داشتی تکون میخوردی دست باباتو که هنوز خاب و بیدار بود گذاشتم روشکمم و برا اولین بار بابات تکون خوردن تورو حس کرد و خییییلی ذوق میکرد هرروز صبح باهات حرف میزنه و منتظره که تو هم با تکون خوردنت بهش سلام بدی که البته تو هم اکثر اوقات بی جواب نمیذاری پسرکم آخه پسر سحرخیزی هستی و هرروز اول صب بیدار میشی قربونت برممممم هفته پیش بود که یه مطلب خوندم که وقتی بچه بزرگتر میشه امکان داره وقتی سرتونو رو شکم بذارید صدای قلبشو بشنوید به بابات گفتم که بیا امتحان کن تا بابات گوشش و گذاشت روشکمم تو با لگد زدی تو گوشش و این اتفاق دوبار تکرار شد و بابات که خییییلی برات ذوق ...
8 آبان 1395